السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
96
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
خداوند به عنوان يك واحد شخصى كه حقيقت عينى و خارجى دارد يك امر اصيل است و ممكنات به دليل نسبتى كه به او پيدا مىكنند ، اصالت مىيابند . لكن اين نظريه مطابق آنچه در فقره بندى خواهد آمد باطل است . ردّ نظريهء دوانى متن وَيرُدّه أنّ الانتسابَ المذكور إن استَوجَبَ . . . تأصّلها بالانتساب انقلاباً ، وهو محال . ترجمه سخن وى مردود است ؛ زيرا انتسابى كه ممكنات به واجب تعالى پيدا مىكنند ، اگر اين انتساب موجب عارض شدن يك واقعيتى بر ماهيات مىشود ، همانا آن واقعيت ، وجود است ؛ زيرا براى يك ماهيت موجود ، جز دو حيثيت ماهيت و وجود ، چيز ديگرى نيست . و زمانى كه واقعيت به ماهيت نسبت داده نشد ، پس از آنِ وجود است . و اگر اين انتساب ، چيزى را براى ماهيت ايجاب نمىكند و ماهيت قبل از انتساب و بعد از انتساب يكسان است ، پس واقعيتيابى و اصيل شدن ماهيت به واسطهء انتساب آن به وجودِ واجب تعالى ، انقلاب است . و آن محال مىباشد . شرح خلاصهء جواب آن است كه چرا و چگونه ناگهان ماهيت اعتبارى ، اصيل مىشود . خود محقق دوّانى كه قبول دارد ماهيت فى نفسه اعتبارى است ، لكن مدعى است آن وقتى اصيل مىشود كه انتساب به وجود پيدا كند . سؤال اين است كه انتساب ماهيت اگر در حال آن تغييرى ايجاد مىكند و اين تغيير به آن ماهيت ، واقعيت و تحقق مىبخشد ، اين همان وجود است كه بر آن عارض شده و به آن موجوديت بخشيده است ؛ گرچه خصم از ذكر نام آن خوددارى كند . پس اصالت از آنِ وجود است نه ماهيت . و اگر ماهيت ، قبل از انتساب و بعد از انتساب بر يك حال باقى است ، پس